X
تبلیغات
یک عاشق
تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 3:18 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
بابا مینویسم و اشک هایم را پاک میکنم کجای که عاشق اون نگاتم  بابام خیلی وقته تو خوابم نیومدی اخه چرا برا چی خیلی زود طعمه ای زمین شدی واقعن دلم برات تنگ شده خیلی سخته همیشه حرف هات یادم میات  ولی  خیلی زود تنهام گذاشتی چرا اخه بابام بازم بنویسم ولی کیبوردم خیس شده اخه یک بار فقط یک بار بیا تو خوابم  بخدا سخته اصلان از فکرم بیرون نمیری بابا شاید از دل همه بیرون امدی ولی از دل من نه عاشق اون سوکوتت بودم که پشتش یه المه دردو قصه بود ..... بابا بیا ببین شیما بزرگ شده همیشه نمیزاشتی بهش چیزی بگم بخدا الان هم بهش چیزی نمیگم  ولی بعضی وقت ها بخاطر خودش میگم میدونم ناراحت میشه ولی بابام بخدا اندازه تو دوسش دارم بابا قول میدم اندازه چشمام مواظبش باشم ولی اگه تو کنارمون بودی یه چیز دیگه بود نه یکی دیگه.......................................... از سوکوتت صبر رو یاد گرفتم از اخلاقت درس زندگی گرفتم توچشمات دنیا رو دیدم  با نبودنت سوختم با کلی مشکلات جنگیدم تنها شدم کجای بیا

تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 2:51 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
چرا منو تا اینجا کشیدی چرا کودک درونم همیشه گریه میکنه چرا خندونم ولی کسی درد های دلمو نمیبینه چرا اگه مجنون باشم لیلی از پیشم میره چرا ......... اخه چرا برای چی چرا راه من اینه .......

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 0:17 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
دفتر رو باز کن یه نگاه به نوشته هاش کن درسته تو رو کشتم ولی هیچ وقت یادم نمیره رو دفترم نوشتی دوست دارم درسته الان نمی تونم بیام پا قدم بشم بگم قبولم میکنی یا نه بخاطر اینکه احساسم اجازه نمیده ؟ .............................

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 0:10 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
باز هم دست هایم مینویسد گرچه میگویند نویسنده عاشقست ولی من دیگه نیستم بدم میات ازت همیشه وقتی میدیدمت دست پام میلرزید زبونم بند میشد که چی بهت بگم ولی الان هیچ وقت دوست ندارم ببینمت چقدر ساده بودم که هرچی سرم میومد از دست تو بازم بر میگشتم ولی واقعان خیلی بد بودی خیلی بد خوب یه چیزی رو بدون اگه کسی دوست نداری زو د بهش بگو متنفرم ازت واقعان اینو میگم بدممممممممم میاتتتتتتتتتتتتتت ازت دلم برا خودم میسوزه که چقدر سوختم ساختم به پا کسی که سرش به تنش نمی ارزه حالا هم پشیمونم اسم وبلکمو رو اسم تو گذاشتم خیلی پستی خدا رو شکر میکنم که فراموشت کردم



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 0:10 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
باز هم دست هایم مینویسد گرچه میگویند نویسنده عاشقست ولی من دیگه نیستم بدم میات ازت همیشه وقتی میدیدمت دست پام میلرزید زبونم بند میشد که چی بهت بگم ولی الان هیچ وقت دوست ندارم ببینمت چقدر ساده بودم که هرچی سرم میومد از دست تو بازم بر میگشتم ولی واقعان خیلی بد بودی خیلی بد خوب یه چیزی رو بدون اگه کسی دوست نداری زو د بهش بگو متنفرم ازت واقعان اینو میگم بدممممممممم میاتتتتتتتتتتتتتت ازت دلم برا خودم میسوزه که چقدر سوختم ساختم به پا کسی که سرش به تنش نمی ارزه حالا هم پشیمونم اسم وبلکمو رو اسم تو گذاشتم خیلی پستی خدا رو شکر میکنم که فراموشت کردم



تاريخ : سه شنبه نهم آبان 1391 | 0:44 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
یه اس ام اس از یه شماره برام امد که نمیشناسمش برام نوشته بود تولدت مبار صدسال به این سال ها امید وارم به هر ارزوی داری برسی اولش شک کردم که بیداست ولی بعدش گفتم زنگ بزنم بهبینم کیه ولی وقتی زنگ زدم صداش هم برام تعقیر کرده بود گفتم شما گفت بیدام بش گفتم خفه شو قط کردم ناراحت  شدم ولی بخدا من خیلی اذیت شدم تا تونستم فراموشش کنم بدم میات ازش یاد شبای افتادم که تا صبح اشک میریختم اون همه ای احساساتم رو زیر سوال برده بود با بچه بازی هاش احساس منو تو خود دلم شکند بخیالللللللللللللللللللللللللللللللللللللل



تاريخ : جمعه بیست و یکم مهر 1391 | 0:39 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
اگر هم بنویسم مطمعن باش که روی تو نیست بس ..................

تاريخ : شنبه هشتم مهر 1391 | 2:53 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
باروني شديد صداي رعد و برقي فجيح / چه صبور با درد ورنجي عجيب

آسمون خاكستري رنگ / كاش كه من هرگز نبينم

چشامو ميبندمو نميشه راحت بخوابم / وقتي ميبينم زندگيم هرساعت به باد رفت

كو كجاست يه عالم نجابت .... يه نامرد به جا من

چه خيالات قشنگي چقدر آسون ميگيرن / چه محتاج دستات و چه آسون ميگي نه

هنوزم زير بارون ميشينم / تو رفتي و زندگيمو داغون ميبينم

تو رو با اون ميبينم كه در به درشي / چه بيمارتم چقدرتلخه همه چي

چقدر خستم از اين روزگار پست و بي روح / پس اون فرشته كه ميديدم از تو اين بود

تو كه با اون خوشي و ديگه شكم يقينه / اصلا بذار بميرم خب حقم همينه

تو كه ميگفتي من نجيب و سر به زيرم / حالا تو رفتي دلو چطوري پس بگيرم

كسي رو شكستي كه دلشو انصافا به تو داد / پس كجاست احساستمنم انسانم به خدا

باشه جدايي اتفاقه اصلا / بدي نكردمو گرفتي انتقامت از من

واسه برگشتن تو به هر دري زدم / باشه حرفت قبول تو سرتري ازم

ولي به خدا قسم كه تو اشتباه ميكني /تو رفتي .. اين اشتباه تو نيست

يه نگاه ساده به كجا كشيد / تلخه كه تو ازم جدا بشي

چجوري دلت اومد...تو چه ساده ميگذري/ خيلي زوده واسه خدا

يادته زار ميزدم شايد قانع بشي / دلت ميخواست تا بگذرم ساده كه چي

بيچاره دلم كه شكست صد بار تو سينه و مرد .. آره تو قاتلشي

باشه دورتو خط ميكشم اينو راحت نميگم/ با چشام ديدم و دلم باور نميكرد

چه دلگيرم ازت تو بد كردي ولي /هنوزم دوست دارم اينا رو داغم كه ميگم

بيچاره دلم كه همش نازتو ميكشيد / تورفتي و فقط خوابتو ميشه ديد

همه اشكايي كه با ياد تو ميچكيد /آره ديگه فراموشت کردم ديگه نميخوام به يادت باشم



تاريخ : شنبه یازدهم شهریور 1391 | 5:36 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
عاشق بودم پا تمام حرفات ایستادم ولی اگه یه روز هم برگردی دیگه نمیخوامت بازم

تاريخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 | 1:10 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
هر کار کردم هر کجا که برم بدون هیچ وقت از دلم بیرون نخواهی رفت دوست داری برو چون فقط این حرفو دارم بگم عاشقم کردی زندگیمو از شهری به شهر دیگری تغیر دادی اما بازم دوست دارم................. نمیگم تا برگردی تصمیم دل تو دوست داره شهاب

تاريخ : یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 | 3:24 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
بازم امدم بنویسم که همیشه نوشتن ارومم میکنه نمیدون چه بگم چه بنویسم چه طور تصور کنم داری میری یا منو با پول مغایسه کنی بیدا من دوست دارم عاشقتم دست خودم نیست اما همیشه راهی رو خواهم رفت که تو بخوای هر کار بگی انجام میدم اما نگو فراموشم کن درسته من چیزی ندارم اما یه دل دارم که همیشه زیر سایش باشی ولی اینگار عشق تو یه دورغ بود..... اگه واقعان منو به خاطر پول میخوای فراموش کن برو چون من کسی رو میخوام که منو به خاطر خودم بخوات درسته دستو پام میلرزه وقتی میبینمت جالبه همه چی برام ولی خدایش وابستم به تو ... تو نیمه ای دوم شهاب هستی........

تاريخ : شنبه هفدهم دی 1390 | 0:20 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
کاش برا یه لحضه تو من میشودی میدیدی تو دلم چی از تو ساختم دیگه هیچ وقت اذیتم نمی کردی من عاشقتم حالا که شدم هم دست خودم نیست مینویسم ولی اصلان حال خوبی ندارم خیلی سخته نمیدونم چی بنویسم که تو باور کنی چقدر دوست دارم بغل گرمتو به یه دنیا نمیدم چراررررررررررررر اینکار میکنی با من هااااا باشه هر طوری دوست داری با من رفتار کن چون فقط راحت بودن تورو میخوام ..........

تاريخ : یکشنبه یازدهم دی 1390 | 0:34 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
شب شده دلم مثل هرشب منتظر نشسته که یه شب تا صبح بمونی حرف های دلتو به من بگی هر حرفی هر کاری که کردی اون مال گذاشتست برام مهم نیست گرچه اشتباهاتو زیاد تکرار کردی اما میدونم ساده ای مثل خود من میدون کلی حرف تو دلت داری که به من بگی نگو ندارم میدونم که داری چون چشمات هیچ وقت به من دورغ نگفته دیدی وقتی میخوای حرف بزنی اول اشک میریزی بعد حرف میزنی نمیدونم چرا یا برا چی اینقدر بهت حساس هستم اینم بدون که هیچی دست خودم نیست نمیخوام حرف بزنم دلتو اذیت کنم ولی من تو این دنیا هیچی هیچی ندارم جز یه دل اونم به نام تو شده

 



تاريخ : پنجشنبه یکم دی 1390 | 9:47 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
مينويسم با قلمي كه جوهرش اشك من است........ مينويسم با شعر هاي كه حرفش از دل من است.......مينويسم كه هر عاشقي بداند هيچ دردي بد تر از درد عشق نيست.......مينويسم گرچه نفس هاي اخر من است .........شايد بعد از من اين وبلاك وصيت من است براي تو.....................................................................

 



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 | 5:17 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب

به خودم چرا،

اما به تو كه نمي توانم دروغ بگويم!


مي دانم بر نمي گردي!


مي دانم كه چشمم به راه خنده هاي تو خواهد خشكيد!


مي دانم كه در تابوت ِ همين ترانه ها خواهم خوابيد!


مي دانم كه خط پايان پرتگاه گريه ها مرگ است!



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 | 8:40 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب

کجایي اي يار قديمي          ديگه نيستي تا ببيني

ببيني دلم شکسته              جاي تو غربت نشسته

مگه قول نداده بودي         يه عمری پيشم بموني

اين رسم وفا نيست   دل  شکستن که گنا نیست

اما تو دل نه شکستي              زدي قلبمو شکستي

نمی خوام بگم بمونی             اینو گفتم تا بدونی

رنگین کمانه من یه رنگه            زندگی بی تویه رنجه

دردی که دارو نداره             به تو مرهمی نداره

مرهم قلبهای خسته جای              تو غربت نشسته

یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی

است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | 1:13 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
شاید خیلی بهش گفتم دوست دارم نه شاید خیلی بهش گفتم عاشقشم نه شاید خیلی جلوش گریه کردم نه شاید هم یکی دیگرو دوست داره این منم دارم زجرش میدام از صمیم یا بهتر بگم از تح تح تح دلم امیدوارم خوش بخت بشی من میدونم دیگه جای تو این دنیا ندارم شاید عشق من

                                                            



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 | 1:51 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
به من میگه خیلی گیر میدی نمیدونه که تو دل من چی ساختم از بیدا دوست داره هر کاری بخوات بکنه با هر دختری که بخوات راه بره ولی نمیدونه داره منو تو دستاش میکشه بهم میگه تو دوست داری هرچی بگی من انجام بدم فقط فقط  حرفهای تورو گوش کنم ولی بخدا اینطور نیست من میخوام فقط مواظبش باشم که اونم نمیشه هر کار کردم نشد شدم شکاک همیشه با هاش حرف میزنم ولی نمیدونم چرا خیلی زودیادش میره؟

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 | 0:48 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب

کدوم رو دوست داری برات بفرستم !؟
قل(ب)م !؟
ر(و)حم !؟
ج(س)مم !؟
یا حروف توی پرانتز !!؟

 

 

آرام بخوان ، چون اهسته نوشتم / با دل بخوان ، چون با دل نوشتم

دوستت دارم . . .

 

 

در سینه دلی به وسعت غم دارم / بر زخم دلم نیاز مرهم دارم
هر چیز برای خود فراهم کردم / در زندگی ام تو را فقط کم دارم . . .

 

 

گر جفای روزگار تکه کند قلب مرا، روی هر تکه نویسم اسم زیبای تو را.

رسم ما آوارگان ترک وفا و دوست نیست /رسم ما دریادلان خشکیدن احساس نیست

ما محبت را بنام دوست ارزان می کنیم / تا صداقت زنده است ما هم رفاقت می کنیم .






ای عشق دلت همیشه زندان من است / آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز که لحظه وداع من و توست / آن شورترین لحظه پایان من است .





در فراقت آهنگ قلبم درغم است / بی صدا می خندم اما روزگارم درهم است .





دلم دل نیست ، دریا نیست ، مرداب است

که موجی هم سراغش را نمی گیرد ، نه میل زیستن دارد نه می میرد .




تو اگر در طپش ابر خدا را دیدی ، همتی کن و بگو ماهی ها ...

حوضشان بی آب است .




به غم یکی اسیرم که زمن خبر ندارد / عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد / دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد.



گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست

خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند ، خوب من با همه خوبان حساب تو جداست




بنازم به ناز کسی که ننازد به ناز خویش / ما را به ناز ناز فروشان نیازی نیست .





تاريخ : شنبه شانزدهم مهر 1390 | 0:18 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
به نام انكه گل افريد تا پروانه تنها نماند امدم دوباره از دلم بگويم اما دست هايم مينويسد اگر هرچه حرف هايم تكراري است بيدا مثل اول نيستي قبلان خيلي هواست به من بود اما حالا نه همش كم محلي ميكني مردم زنده شدم وقتي فهميديم با يكي ديگه حرف ميزني خستم شده من نه مي تونم فراموشت كنم و نه مي تونم تنها بمونم شايد خيلي از حرف هاتو به من نزدي نگو زدم چون دل من اين احساس رو داره من اگه به تو شك ميكنم اين از دوست داشتن تو اگه بهت گير ميدم اين از ترس رو تو نميدونم چطور ثابت كنم دوست دارم درسته هيچ چيزي ندارم اما سعي ميكنم شب روز كار كنم تا فقط بتونم ارزو هاتو براورده كنم برات يه اتاق ميزنم پر از رنگ باشه كه تو فقط بشيني رنگ كني من نگاهت كنم بيدا وقتي نگاهت ميكنم  اروم ميشم هرچي درد تو دلم از بين ميره بخدا منم راحت نيستممممم ........................

تاريخ : دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 2:25 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
وقتی قهر میکنه تمام دنیا بی رنگ میشه تو چشمام به خودم  میگم من چقدر ضعیفم یه دختر تمام وجود دل عشقم رو ازم گرفته بخدا تاقط ندارم دیگه خستم شده به من میگه تو خود خواهی به من میگه دیگه زنگ نزن ولی میدونم دوستم داره اعصابش خورد بود بیدا خیلی خوبه با اینو من نمیگم دلم میگه هر کاری به خاطر من کرد از داداشش به خاطر من کوتک خورد ولی این منم که قدرشو ندونستم بیدا دوست دارم

تاريخ : دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 2:5 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ..

تاريخ : دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 2:0 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
بخدا از کاری که کردم پشیمونم من به دون تو نمی تونم زندگی کنم رویای من تو بودی از بچگی همیشه یه چیزی تو دلم داد میزد بیدا من تحمل دوریتو ندارم بخدا راحت نیستم خیلی دارم اذیت میشم دیشب رفتم سید مظفر گریه کردم اروم شدم باشه هر شب با یادت میخوابم بیدار میشم

تاريخ : یکشنبه ششم شهریور 1390 | 11:21 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
من میدونم دوستم داره ولی چرا همه میگن نداره ه ه ه ه ه ه ه ه ه بخدا دل من همه چی احساس میکنه همیشه بهم میگفت شهاب من بدون تو دنیا رو نمیخوام بقول خودش من بودم دونیاش ولی ............ نمیدونم چی بنویسم ولی یه چیز خوب میدونم که من دارم دیونه میشم حالا دیر یا زود اون دست خداست منم بیدام رو فقط از خدا میخوام                                                                                     

تاريخ : جمعه چهاردهم آبان 1389 | 4:57 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب

زیر موج های دریای عشق در حال غرق شدن بودم که تو دست هایم را

گرفتی و لبخند زدی.زیر رگبار اشک های آسمان تو چتر شدی و از درد

خیسی حمایتم کردی. زیر توطئه های نامردی، تو مرد شدی ازم دفاع

کردی.حالا با این همه موج سنگی اون دست هایت کجاست؟ حالا با این

همه اشک اسیری ، چترزندگیم کجاست؟ حالا با این همه نامردی مرد،

مدافع کجاست؟ حالا اون همه دفاعیات کجاست؟ یعنی خواب

بود؟......همش سراب بود؟....... چرا با آمدنت مانند گرد باد شدی

زندگی غم بارم را تکاندی و با رفتنت مثل نسیم شدی و کور سوی شمع

زندگی ام را خاموش کردی؟حالا چرا به جای آنکه بمانی ودست هایم را

بگیری من رادر خودت غرق کردی و حالا من تک و تنها تو سیاهی این

روزگار بی رحم گم شدم و دیوانه وار به دنبال کور سوی امیدی از تو

میگردم......... گاهی از دور نوری سوسو میزند. به سویش میدوم .

فریاد میزنم تو را میخوانم . تورادر تاریکی به من لبخند میزنی و محو

میشوی. حال که میبینم تمامش یک سراب بوده و کور سویی وجود

ندارد......حالا که به آینه ی غبار گرفته ی زندگیم نگاه میکنم جز پوچی

چیزی نمیبینم... پس میتوان گفت که من در تمام زندگی ام با خاطره ها

زندگی کردم.... توخیلی وقت پیش رفته بودی و من آنقدر مبهوت تو بودم

که نفهمیدم که رفتی......



تاريخ : جمعه چهاردهم آبان 1389 | 4:39 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
تا آخر عمر در دلم خواهی ماند
تنها تو چراغ محفلم خواهی ماند
ای پاکترین زلال جوشان دلم
ای آینه در مقابلم خواهی ماند


تا سر ز سجود آخری بر میداشت
شمشیر ز کینه، کافری بر میداشت
انگار برای رفتنش هم کعبه
باید که شکاف دیگری بر میداشت


با وعده بی حساب خامم کردی
انگشت نمای خاص و عامم کردی
من شخصیت رمان علمی بودم
تبدیل به قصه درامم کردی


تاريخ : دوشنبه دهم آبان 1389 | 6:19 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
تو شب های بی ستاره                                                                                                            خوندم از تو با یه دل پاره                                                                                                            عاشق بودم پای قولم ایستادم                                                                                                 توی امتحان عشق به خودم بیست دادم                                                                                     تو رو قبول داشتمو تو قلبم هبس کنم                                                                                         تو این فکر نبودم که تو رو روزی ترک کنم                                                                                       جون میدادم واسه دست های کوچیکت                                                                                        رفتیو تنها گذاشتی منو تو قفس عشقت                                                                                     بیا برگرد عزیزم نزار پیر بشم تو این قفس                                                                                     ادمه.... ببخشيد ننوشتمش چون خودم مي خوام بخونمش



تاريخ : دوشنبه پنجم مهر 1389 | 10:24 بعد از ظهر | نویسنده : شهاب
به جان هر عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم  



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 | 6:59 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
تنها کسی که حرف دلم رو شب ها گوش میده فقط اریا هستش کاش اریا هم می تونست حرف بزنه این عروسک اونه که پیش منه تنها چیزی که از اون دارم فقط همین عروسک که هرشب تو بغل من می خوابه خیلی حرف ها رو بهش میگم ولی هیچ وقت جوابم رو نداده این بهترین دوسته منه که فقط گوش میکنه تو دلش خالی میکنه 

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 | 6:20 قبل از ظهر | نویسنده : شهاب
دوباره مینویسم که تنها شدم کسی رو ندارم تو این دنیا که حرف دلم رو بهش بگم فکر میکردم یه روز میات که دست شو تو دستم احساس کنم ولی اینگار همه ای فکرام یه رویا بود حالا که فکر میکنم میگم یه روز میات که دست شو تو دسته یکی دیگه ببینم دلم اتیش بگیره بشینم مثل همیشه با عکسش حرف بزنم شب ها خوابی نداشته باشم فقط به اون فکر کنم از این دنیاو زندگی خسته شدم اخه کی میخوام راحت باشم یا وقتی بهش زنگ بزنم عزیزم رو بشنوم نه بگه اخلاق من همین که هست میخوای بخوا نمی خوای نخوا شاید من پسری نبودم که اون بخوات نمیدونم ولی همیشه واسش دعا میکنم که خوش بخترین دختر دنیا بشه کاش با هر کسی باشه اندازه من دوسش داشته باشه.....................     

  • مزکر پلی استیشن
  • دانلود افزار